جملات و ضرب المثل هایی در مورد عشق
- «آنجا که ازدواجی بدون عشق صورت گیرد، حتمأ عشقی بدون ازدواج در آن رخنه خواهد کرد.»
- «آن شنیدم که عاشقی جانباز// وعـظ گفتی بهخطـه شیراز//ناگهـان روستائیـی نـادان//خالی از نور دیده و دل و جان//ناتراشیده هیـکل و ناراست// همچو غولی از آن میان برخاست//گفت ای مقتـدای اهل سخــن//غـم کارم بخـور که امشب مـن//خـرکی داشتم چگونه خری//خری آراسته بههر هنری//یک دم آوردم آن سبک رفتار//بـهتفرج میانه بازار//ناگهانش زمن بدزدیدند//زین جماعت بپرس اگر دیدند//پیر گفتا بدو که ای خرجو//بنشین یک زمان و هیچ مگـو//پس ندا کرد سوی مجلسیان//که اندرین طایفه ز پیر و جوان//هرکه با عشق در نیامیــزد//زین میانه بهپای برخیزد//ابلهـی همچو خــر کریهلقا//زود برجست از خـری برپـا//پیر گفتش توئی که در یاری//دل نبستی بهعشـق؟ گفت آری//بانگ برداشت گفت ای خـردار//هان خرت یافتـم بیار افسار»
- «از پريدنهای رنگ و از طپيدنهای دل// عاشق بیچاره هرجا هست رسوا میشود»
- «از شبنم عشق خاکِ آدم گِل شد// صد فتنه و شور در جهان حاصل شد// صد نشتر عشق بر رگ روح زدند// یکقطره فروچکید، نامش دل شد» افضلالدین کاشانی
- «از صــدای سخن عشق نديدم خوشتر// يادگاری كه در اين گنبـد دوار بماند» حافظ
- «اشک خونین به طبیبان بنمودم، گفتند// درد عشق است و جگرسوزدوایی دارد» حافظ
- «اگر من بهزبان انسان و ملائک صحبت کنم،اما عشق نداشته باشم، ناقوس زندگی پر سر و صدا هستم که فقط جرینگ جرینگ صدا میکند. اگر قدرت پیامبرگونه داشته باشم، و همهٔ علوم و رموز را بدانم، اگر ایمانم بهقدری باشد که بتوانم کوهها را حرکت دهم، اما عشق نداشته باشم هیچچیز نیستم.اگر همه داشتههایم را رها کنم و اگر جسمم را برای سوزاندهشدن تحویل دهم، اما عشق نداشته باشم، هیچ چیز بهدست نیاوردهام. عشق صبور و مهربان است؛ عشق حسود و خودستا نیست. او متکبر و خشن نیست. راهش را بهدیگران اصرار نمیکند. او زود رنج و بیمیل نیست. او بهاشتباه بهوجد نمیآید بلکه بهجا و بهحق مسرور میشود. عشق تحمل همهچیز را دارد. بههمهچیز امیدوار است،در برابر همه چیز بردبار است. عشق هرگز بهپایان نمیرسد، بر خلاف رسالت که گذراست، بر خلاف زبان که متوقف میشود، بر خلاف دانش که فانی است.»
- «بشوی اوراق اگر هـمدرس مايی// كه علم عشق در دفتر نباشد» حافظ
- «بهآب دیده خونین نبشته قصه عشق// نظر بهصفحه اول مکن که تو بر توست» سعدی
- «بهشهـوت، قرب تن با تن ضرور است// ميان عشق وشهوت راه دور است» وحشی بافقی
- «بهعالم هر كجا درد و غمی بود// بههم كردند و عشقش نام كردند» عراقی
- «بهگيتی عاشقی بیغم نباشد// خوشی و عاشقی باهم نباشد» فخرالدین اسعد گرگانی (ویس و رامین)
- «بیستون را عشق کند و شهرتش فرهاد برد.» ضربالمثل فارسی
- «بیعشق زندگی محال است» افلاطون
- «دعوی عشق زهر بوالهوسی میآید // دست برسرزدن از هر مگسی میآید» ناشناس
- «زندگی عشق عجب زندگی است// زنده كه عاشق نبود زنده نيست» ایرجمیرزا
- «سعديا عشق نياميزد و شهوت باهم// پيش تسبيح ملائك نرود ديو رجيم» سعدی
- «عاشقی پیداست از زاری دل// نیست بیماری، چو بیماری دل» مولوی
- «عجب علمی است علم هيئت عشـق// كه چرخ هشتمش هفتم زمين است» حافظ
- «عشق آدمی را به کمال میرساند.» میکل آنژ
- «عشق آینه بلند نور است// شهوت ز حصار عشق دور است» ناشناس
- «عشق اندر فضل و علم و دفتر و اوراق نیست // هرچه گفت و گوی خلق آن ره، ره عشاق نیست// شاخ عشق اندر ازل دان، بیخ عشق اندر ابد// این شجر را تکیه بر عرش و ثری و ساق نیست» مولوی- (دیوان شمس تبریزی)
- «عشق بهترین نغمه در موسیقی زندگی است. انسان ِ بدون عشق، هرگز با همسرایی باشکوه بشریت همنوا نخواهد شد.» روک شنایدر
- «عشق پيری گر بجنبد سر بهرسوايی زند.» ضربالمثل فارسی
- «عشقت آتش بهدل كس نزند تا دل ماست// كی بهمسجد سزد آن شمع كه در خانه رواست»
- «عشق تنها دردی است که بیمار از آن لذت میبرد.» افلاطون
- «عشق در كوهكنی داد نشان قدرت خويش// ورنه اين مايه هنر تيشه فرهاد نداشت» فرخی
- «عشق را بنياد بر ناكامی است// هر كه زين می سركشد از خامی است» عطار
- «عشق وسیلهای است برای تبدیل تمام دردسرهای کوچک به یک دردسر بزرگ.» ولتر
- «عشق و عاشقی هرچند لطیف و پراحساس ابراز گردد بازهم ریشه در شهوت دارد و بس.»
- «عشق وقتی به سراغ پیرها میرود آنها را جوان میکند.» برنارد شاو
- «عشق و مستوری زهم دورند و راه پاكبازی// آنكسی آسان رود كين شيشه در بارش نباشد»
- «عشق و مشك پنهان نمیماند.» ضربالمثل فارسی
- «عشقهايی كز پی رنگی بود// عشق نبود عاقبت ننگی بود» مولوی
- «عقل گوید ششجهت حد است و بیرون راه نیست// عشق گوید راه هست و رفتهام من بارها»
- «فاش ميگويم و از گفته خود دلشادم // بنده عشقم و از هر دوجهان آزادم» حافظ
- «كسی كز عشق خالی شد فسرده است// گرش صد جان بود بیعشق مرده است» نظامی
- «گريه حافظ چه سنجد پيش استغنای عشق// كاندرين طوفان نمايد هفت دريا شبنمی» حافظ
- «گفتی که زبهر مجلس افروختنی// در عشق چه حیله هاست اندوختنی// ای بیخبر از سوخته و سوختنی// عشق آمدنی بود نه آموختنی» سنائی
- «ناصحام گفت: بجز غم چه هنر دارد عشق؟ // برو ای خواجهٔ عاقل، هنری بهتر از این؟» حافظ
- «وای آن، كو بهدام عشق آويخت// خنك آن، كو زدام عشق رهاست// عشــق بر من در عنا بگشود// عشق سرتابهسرعذاب و عناست» فرخی
- «هرچه گویم عشق را شرح و بیان//چون بهعشق آیم خجل باشم از آن//چون قلم اندر نوشتن میشتـافت//چون بهعشق آمد قلم برخود شکافت//چون سخن در وصف این حالت رسید//هم قلم بشکست و هم کاغـذ درید» مولوی (مثنوی)
- «هزار جهد نمودم كه سـرّ عشق بپوشم//نبود بر سر آتش ميسّـرم كه نجوشم» سعدی
- «هر آنكسی كه در اين حلقه نيست زنده بهعشق // بر او نمرده بهفتوای من نماز كنيد» حافظ
- «هرگز نميرد آنكه دلش زنده شد بهعشق// ثبت است بر جريده عالــم دوام مـا» حافظ
- «هرکسی را نتوان گفت که صاحبنظر است// عشقبازی دگر و نفسپرستی دگر است» سعدی
- «هفت شهر عـشق را عـطار گشت// مـا هنوز اندر خـم يك كوچهايم» مولوی
منبع : ویکی پدیا
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام آبان ۱۳۸۶ ساعت 2:9 توسط رضا
|